تبليغاتX
طرلان ... رضا ... ترلان

طرلان ... رضا ... ترلان

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است



رختخوابم را کنار پنجره پهن می کنم

به ستاره ها نگاه می کنم ...

ماه به قصد همبستری با رختخواب

خود را برویم می افکند

به او اهمیت نمی دهم ...

چشمانم دنبال ستاره است

ستاره ای که میان اینهمه ستاره ی درخشان
 
گم شده است

تقارب و تقلای ماه و بسترمن

مرا از افکارم بیرون می آورد

خواب بر چشمان کاوشگرم چيره مي شود

می خوابم ، اما ...

در خواب هم ،

چشمانم بدنبال ستاره است

ستاره ی بختم ...

ستاره ی شانس

کوکب خیالم ...

در خیال هم پیدا نیست ...

رختخوابم را کنار پنجره پهن می کنم

به آسمان نگاه می کنم

از ستاره های درخشان خبری نیست
 
نه ماه به قصدی می آید
 
و نه بسترم دلتنگ اوست

امشب آسمان ابریست

دلم ، ابری تر از ابریست ...


( رضا  طاهری )
+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 7:28 بعد از ظهر  توسط رضا طاهری  | 


باید به فکر تنهایی خودم باشم
دست خودم را می‌گیرم و
از خانه بیرون می‌زنیم .
در پارک
به جز درخت
هیچ‌کس نیست
روی تمام نیمکت‌های خالی می‌نشینیم
تا پارک
از تنهایی رنج نبرد ..
دلم گرفته
یاد تنهایی اتاق خودمان می‌افتم
و از خودم خواهش می‌کنم
به خانه باز گردد .

محمدعلی بهمنی ) 

رضا نوشت 1: همیشه همواره از خواندن و شنیدن کارهای استاد بهمنی حظ وافر برده ام ... شما هم ببرید :)

رضا نوشت 2 : این عنوان رو من انتخاب کردم ... شما هم عنوانی برایش انتخاب کنید ... انتخاب خود استاد " دلم گرفته " بود 


                                                                               

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط رضا طاهری  | 


مادر يعني به تعداد همه روزهاي گذشته تو، صبوري! 

مادر يعني به تعداد همه روزهاي آينده تو ،دلواپسي! 

مادر يعني به تعداد آرامش همه خوابهاي کودکانه تو، بيداري ! 

مادر يعني بهانه بوسيدن خستگي دستهايي که عمري به پاي باليدن تو چروک شد

روز مادر يعني بهانه در آغوش کشيدن او که نوازشگر همه سالهاي دلتنگي تو بود...

روز مادر يعني باز هم بهانه مادر گرفتن ... 

رضا نوشت : اونــایـــــی که امــــــکان و فـرصـت در آغـــــــــــوش کشــیدن اولـــــین زن زندگیـــــتون رو دارین ،

 زمان  رو از دست ندین... که بعدها حسرت همین روز رو میخوری شدید ... 



 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 1:29 قبل از ظهر  توسط رضا طاهری  | 


آدم ها با خاطرات زنده اند ...

خاطرات ، هر چند 6 حرف دارد اما به اندازه ی هزاران جمله با ارزش است ...

تمام زندگیمان همین است " خاطرات "


( حسین طاهری )


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:49 قبل از ظهر  توسط رضا طاهری  | 


تو از اون بالای بالا ؛ ما ماله جنوب شهریم  

تو یه دنیا مال داری ، ما با مال دنیا قهریم 

 ما یه شاه با مروت ، توی کشور صفائیم  

بی مرامی کار ما نیست ، ما خود اصل وفائیم  

بچه ی جنوب شهریم ، ما با مال دنیا قهریم  

کشته ی معرفتیم ما ، عاشق رفاقتیم 

 قربون قد و بالات ، بگو برن سوارات  

یه لحظه تنها باشیم ، بشم فدای چشمات  

تا کی میخوایی بنازی ، به قله های ثروت 

 تا کی میخوایی بمونی ، تو قصر جاه و منت 

 بچه ی جنوب شهریم ، ما با مال دنیا قهریم  

کشته ی معرفتیم ما ، عاشق رفاقتیم  

دل خاکی مون یه دنیاست  

واسه هر چی درده دریاست  

نا امیدی کار ما نیست  

هر چی عشقه ماله فرداست 

 بچه ی جنوب شهریم ، ما با مال دنیا قهریم 

 کشته ی معرفتیم ما ، عاشق رفاقتیم  

عشق مادر آبرومون ، همه حرفاش روبرومون 

 نباشیم محتاج نامرد ، این تموم آرزومون  

 




+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط رضا طاهری  | 



شاید قشنگ ترین دیالوگ دنیا آنجاست که 

پدر ژپتو به پینوکیو گفت: پینوکیو ، چوبی بمان ... آدم ها سنگی اند ... دنیایشان قشنگ نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 2:7 قبل از ظهر  توسط رضا طاهری  | 


تلخ ترین حرف : دوستت دارم اما...

 شیرین ترین حرف: . . . اما دوستت دارم

 به همین راحتی جابه جایی کلمات زندگی ها را دگرگون می کند...


+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 11:55 بعد از ظهر  توسط رضا طاهری  | 


همه دنيا رو نامردها  گرفتن 

 وفا رو از همه مردها گرفتن

 خبر اومد كه مجنون را پريشب

 پليس ها با سه تا ليلا گرفتن !

( ؟ ؟ ؟ )


+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 9:6 بعد از ظهر  توسط رضا طاهری  | 

متاسفانه توی قرن ۲۱  “ اسکل ”  به کسی‌ گفته میشه که

 

قلبی پاک و بی گناه و مهربون داره ، آدم فروش و نا رفیق نیست و از پشت خنجر نمیزنه ...

 


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط رضا طاهری  | 

تولد یک بانو ، بانوی نپتونی

28 اسفند تولد سایتا ( یگانه سادات مشعلی ) هستش ... همیشه تو  شوخی بهش می گفتم : مسخره روز  تولدت هم درست و حسابی نیست ... چون همه به فکر عید و خرید عید و غیره هستن و هیشکی تولدت یادش نمی مونه از بس که ... 28 اسفند تولد زنی هست که با تمام ناملایمتی های زندگی داره استوار و راسخ  میجنگه و حاضر نیست به سادگی سر تعظیم به دنیا و آدم های نابجاش ، فرود بیاره ... 28 اسفند امسال تولد این بانوی نمونه مصادف شده با تولد اولین کتابش : بانوی نپتونی ...

سایتای عزیز تولد خودت و اولین کتابت رو تبریک میگم ... تبریک بانوی عشق ، بانوی صبوری ... بانوی نپتونی


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 1:34 قبل از ظهر  توسط رضا طاهری  | 

ابزار نمایش رتبه گوگل یا پیج رنک , . , .