![]() |
![]() |
|
| اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است ... |
|
آموخته هایم را کنار هم جلوی آئینه گذاشتم ... تنها آئینه ی خانه شکست ... و من ، کور روزگار شدم ( رضا طاهری )
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 19:58 توسط رضا |
|
|
می خواستم خراب نگاهش شوم، نشد ( ؟؟؟ )
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 19:2 توسط رضا |
|
|
وقتی زمستون می رسه یخ می زنه تن زمین یخ می کنیم ما آدما خدا بیا خودت ببین نگاه به خورشیدت نکن هی دست نکش رو سر ماه ستاره هات کم نمی شن ناشکری مونده سر ماه یا زمونه عوض شده یا من خیلی کوچیک شدم خورشیدتو بزرگ شده یا من خیلی کوچیک شدم چیز زیادی نمی خوام خدای خالق زمین یه گوشه چشمی هم به ما خدای من ، فقط همین ( رضا طاهری )
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 22:30 توسط رضا |
|
|
اي همه گل هاي از سرما کبود
خنده هاتان را که از لب ها ربود ؟ مهر، هرگز اين چنين غمگين نيافت باغ، هرگز اين چنين تنها نبود تاج هاي نازتان بر سر شکست باد وحشي چنگ زد در سينه تان صبح مي خندد خودآرايي کنيد! اشک هاي يخ زده، آيينه تان رنگ عطر آويزتان بر باد رفت عطر رنگ آميزتان نابود شد زندگي در لاي رگ هاتان فسرد آتش رخساره هاتان دود شد! روزگاري، شام غمگين خزان خوش تر از صبح بهارم مي نمود اين زمان – حال شما، حال من است اي همه گل هاي از سرما کبود ! روزگاري، چشم پوشيدم ز خواب تا بخوانم قصه ي مهتاب را اين زمان – دور از ملامت هاي ماه – چشم مي بندم که جويم خواب را روزگاري، يک تبسّم، يک نگاه خوش تر از گرماي صد آغوش بود اين زمان بر هر که دل بستم دريغ آتش آغوش او خاموش بود روزگاري، هستي ام را مي نواخت آفتابِ عشقِ شورانگيزِ من اين زمان خاموش و خالي مانده است سينه ي از آرزو لبريز من تاج عشقم عاقبت بر سر شکست خنده ام را اشکِ غم از لب ربود زندگي در لاي رگ هايم فسرد اي همه گل هاي از سرما کبود... ( فریدون مشیری )
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 17:31 توسط رضا |
|
|
ظلم چهره ای یگانه دارد ، آدم های
چاکر و گوش به فرمانند که بر این
چهره ی یگانه سایه می اندازند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 18:3 توسط رضا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مهر 1386ساعت 1:49 توسط رضا |
|
|
رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن
چشمهایم بی تو بارانی است حرفش را مزن دوست داری بشكنی قلب پریشان مرا دل شكستن كار آسانی است حرفش را مزن خورده ای سوگند روزی عهد مارا بشكنی این شكستن نا مسلمانی است حرفش را مزن حرف رفتن میزنی وقتی كه محتاج توام رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن ( ؟؟؟ )
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 21:55 توسط رضا |
|
|
ما چون ز دری پای کشیدیم ،کشیدیم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 0:9 توسط رضا |
|
|
ما که از همدیگه دوریم عشقمون یعنی صداقت ...عشق یعنی ...بطری لب زده ی من روی لبهات خواهش پنج حسم از تو ...لغزش ژاله رو گونه ، روی لبهات ( رضا طاهری )
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 13:34 توسط رضا |
|
|
دردم نه همين است که بستند پرم را
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 19:49 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دلم به فصل جوانی در این زمانه شکست
چو شبنمی که ز منقار بی نشانه شکست نه شکوه می کنم از کس،نه شاکی ام ز قضا که جرم عاشقی این بود و عاشقانه شکست! |
| پیوندهای روزانه |
|
پرشین آپلود 20 مگابایت رامیان شروین فتحی شیطونک من در بلاگ اسکای من در میهن بلاگ من در مولتی من در بلاگ اسپات نانسی عجرم زمزمه های تنهایی ... ندا آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|