آحاد شعر من ،همه افراد مردمند
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388موضوع شعر شاعر پیشین
از زندگی نبود.
در آسمان خشک خیالش ، او
جز با شراب و یار نمی کرد گفت و گو
او در خیال بود شب و روز
در دام گیس مضحک معشوقه پای بند ،
حال آن که دیگران
دستی به جام باده و دستی به زلف یار
مستانه در زمین خدا نعره می زدند !
موضوع شعر
امروز
موضوع دیگری است ...
امروز شعر ، حربه ی خلق است
زیرا که شاعران
خود شاخه یی ز جنگل خلقند
نه یاسمین و سنبل گلخانه ی فلان
بیگانه نیست شاعر امروز
با دردهای مشترک خلق :
او با لبان مردم
لبخند می زند .
درد و امید مردم را
با استخوان خویش
پیوند می زند .
امروز
شاعر
باید لباس خوب بپوشد
کفش تمیز واکس زده باید به پا کند ،
آنگاه در شلوغترین نقطه های شهر
موضوع وزن و قافیه اش را ، یکی یکی
با دقتی که خاص خود اوست ،
از بین عابران خیابان جدا کند ...
وزن و لغات و قافیه ها را
همیشه من
در کوچه جسته ام.
آحاد شعر من ،همه افراد مردمند.
از (( زندگی )) { که بیشتر ن (( مضمون قطعه )) است }
تا (( لفظ )) و (( وزن )) و (( قافیه )) شعر ، جمله را
من در میان مردم می جویم ...
این طریق
بهتر به شعر ، زندگی و روح می دهد...
احمد شاملو ( شعری که زندگی است )
مرا فرشتگانت در بر گرفته اند امروز
چهارشنبه ششم آبان 1388آن شب که نه !!
نزدیک سپیده
بعد از سحر
یکی فرشته ی همزاد
یکی فرشته ی عمرم
و یکی فرشته ی تکرار
ولی با جنسیتی دیگر
خدایا ؛
تو را شاکرم
مرا فرشتگانت
در بر گرفته اند امروز
( رضا طاهری )
من می رم که دل نگیره ، از ما و خستگی هامون
سه شنبه چهاردهم مهر 1388زیر سایه ی درختی ، میگم از جوونی هامون
من نشسته ام همونجا ، تو بیا به وعده گامون
تو بیا که هست هنوزم جای پامون ، بیاد تشنگی هامون
تو بیا که می رسیم بازهر دو تا ، مثل همون قاصدکامون
من می رم که دل نگیره ، از ما و خستگی هامون
دو تا دل که کنده بودیم رو تن ، اون دوتا اقاقیامون
حالا که نیستی همیشه ، میمونه یاد تو و نقش دلامون
حالا سایه ی اقاقی می گیره دلش از این ، بدقولی هامون
حالا من موندم و یادت ، که دیگه نیستی برامون
حالا من موندم و این دل ، که دلت نیست به هوامون
( رضا طاهری )
نه پای رفتنم ، اکنون نه بال پرواز است
شنبه یازدهم مهر 1388نه پای رفتنم ، اکنون نه بال پرواز است
از این چه سود که بر من در قفس باز است؟
شيشه ي دل همه سنگ شده
چهارشنبه هشتم مهر 1388تويه خلوت پر از غم همه غم ، كه صدايي به صدا نمي رسه
اگه مي توني منو دعا بكن ، من كه دستم به خدا نمي رسه
آسمونا ارزوني پرنده ها ، جاي آسمونا يه قفس بده
همه ي دار و ندارمو بگير ، هر چي بودمو دوباره پس بده
بازم هيچ راهي به مقصد نرسيد ، من هزارو يك شبه معطلم
تا ته جاده ي دنيا رفتمو ، بازم انگار سرجاي اولم
چرا دنيا با تمام وسعتش ، مرهمي براي زخم من نداشت
پاي هر چي كه دويدم آخرش ، حسرت داشتنشو تو دلم گذاشت
سر رو شونه هاي سنگ روزگار ، قد اين فاصله هق هق مي كنم
دارم از ثانيه ها سير مي شم ، دارم از دوري تو دق مي كنم
پشت خنده هاي مصنوعي ما ، دل به اين بغض گلو شكن بده
روزگار سردمو ورق بزن ، دست مهربونتو به من بده
گم شدم توي شبي كه خودمم ، شبي كه حتي يه فانوس نداره
منو با خودت ببر به روشني ، آخه هيشكي مثل تو منو دوس نداره
لك زده دلم واسه يه همزبون ، شيشه ي دل همه سنگ شده
ميدوني دليل گريه هام چيه ؟ ، آي خدا دلم واست تنگ شده
( ؟ ؟ ؟ )
یه حس خوب
دوشنبه ششم مهر 1388برای غربت شبم مژده ای از سحر میآد
صدای پاشو می شونم توی کوچه ها قدم زنون
پر می کشه دلم براش به سوی ماه تو آسمون
آهای آهای ستاره ها فانوس راه اون بشین
بگید بیاید از این سفر تو این شب ستاره چین
پنجره ها رو وا کنید گل بریزید سبد سبد
میآد که پیشم بمونه گفته نمی ره تا ابد
ستاره ها بهش بگین جدایی و سفر بسه
بگید که این شکسته دل یه عمره که دل واپسه
آهای آهای ستاره ها فانوس راه اون بشین
بگید بیاد از این سفر تو این شب ستاره چین
خواننده عارف-شاعر میترا خلعتبری
همیشه این ترانه حس خوبی به من میده خواستم با شما قسمت کنم.
واژه های خیس
شنبه چهارم مهر 1388نمیدانم چرا امشب همه ی واژه هایم خیس اند و مثل آسمان ابری شب های پاییز
مثل سکوت شب و صدای بارش باران تا به سحرگاه
مثل سجاده ی مادربزرگ که با کور سوی چراغی گسترده می شود و همه ی خانه و دل را روشن می کند.
امشب آسمان دلم هم نوای آسمان پاییز است و احساس گوشه ی چشمانم را نوازش می دهد
دلتنگی هایم را روی گونه هایم مردانه عبور می دهم.
به این نتیجه رسیدم که هیچ بارم نیست
جمعه سوم مهر 1388غریبه ام - به خدا - هیچ کس کنارم نیست
به ظاهر همه دلخوش - کسی که یارم نیست!
دروغ رنگ حقیقت گرفته - پاییز است!!
و من امید رسیدن به نوبهارم نیست
هزار مسئله گنگ در درون من است
جهان که یک سر سوزن در اختیارم نیست
چقدر وسوسه ی عاشقانه ها زیباست!
برای من که نتی روی سیم تارم نیست
همین که فکر کنم زنده ام - خودش کافیست
برای دیدن فردا که اعتبارم نیست
به برگ اول عمرم نگاه کردم و بعد...
به این نتیجه رسیدم که هیچ بارم نیست
و باز یاد تو افتادم - آه حضرت عشق!
تو نیستی - کس دیگر به انتظارم نیست...
( ؟ ؟ ؟ )
دستامون از هم جدا نیست
یکشنبه پانزدهم شهریور 1388
اگه این دنیا همینه
اگه پامون رو زمینه
دستامون از هم جدا نیست
اگه غم باز تو کمینه
( رضا طاهری )
جایی که سهم مرد بجز تازیانه نیست
یکشنبه یکم شهریور 1388
اینجا کسی برای کسی کس نمی شود
حتی عقاب در خور کرکس نمی شود
جایی که سهم مرد بجز تازیانه نیست
حق با تو بود ماندنمان عاقلانه نیست
ما می رویم مقصدمان نا مشخص است
هر جا رویم بی شک از این شهر بهتر است
از سادگیست گر به کسی تکیه کرده ایم
اینجا که گرگ با سگ گله برادر است
ما می رویم ماندن با درد فاجعه است
در عرف ما نشستن یک مرد فاجعه است
به امید بهبودی دل سوته دلان نیک اندیش
سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست
( ؟ ؟ ؟ )

