شهوت خورشید را در خواب دیدم
شنبه بیست و نهم بهمن 1384
ماهی آب زلالم
ساده ام صافم زلالم
شورش چهل ماه را در آب دیدم
شهوت خورشید را در خواب دیدم
چشم از هر چه پلیدی بسته دارم
عاشقم ، عشق تو را پیوسته دارم
زخم قلاب تو بر کامم نشسته
زخم هجرت بر دل و جانم نشسته
سالها چشمم به در بود
عشق تو هر دم به بر بود
بی تو رفتم تا ستاره
بی تو بشنیدم ترانه
بی تو این لبهای بسته
آدم برفی ، دوستت دارم ...
دوشنبه سوم بهمن 1384باور کنم ! که این فقط یه شعره
هنوز ...
خسته ام ، از زوزه ی باد پائیزی
از برف زمستان ، خسته تر ...
حسم را کشته اند ، این دو رفیق
جسمم زخمی رفیق و نارفیق
خسته ام ...
آدم برفی ، دوستت دارم
( رضا طاهری )

