توان رفتنم که نیست
شنبه ششم خرداد 1385دورتر از خود م
به فکر زمان بودم
گذ شته نهیب می زند
بگذار زمان بگذرد ...
نه روزگار به فکر من
نه من به فکر روزگار
غم زمانه می خورم
شکسته ام از این نگار
توان رفتنم که نیست
ببین حصار زندگی
فتاده است به روی تن
تنم اسیر و خسته است
دلم شده حصار تن
( رضا طاهری )
اندر ره انتظار چشمی که مراست
دوشنبه یکم خرداد 1385
اندر ره انتظار چشمی که مراست
بی نور شد و وصال تو ناپیداست
من نام بگرداندم و یعقوب شدم
ای یوسف من نام تو یعقوب چراست
( وحشی بافقی )

