نه ماه به قصدی می آید ... و نه بسترم دلتنگ اوست
یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385به ستاره ها نگاه می کنم ...
ماه به قصد همبستری با رختخواب
خود را برویم می افکند
به او اهمیت نمی دهم ...
چشمانم دنبال ستاره است
ستاره ای که میان اینهمه ستاره ی درخشان
گم شده است
تقارب و تقلای ماه و بسترمن
مرا از افکارم بیرون می آورد
خواب بر چشمان کاوشگرم چيره مي شود
می خوابم ، اما ...
در خواب هم ،
چشمانم بدنبال ستاره است
ستاره ی بختم ...
ستاره ی شانس
کوکب خیالم ...
در خیال هم پیدا نیست ...
رختخوابم را کنار پنجره پهن می کنم
به آسمان نگاه می کنم
از ستاره های درخشان خبری نیست
نه ماه به قصدی می آید
و نه بسترم دلتنگ اوست
امشب آسمان ابریست
دلم ، ابری تر از ابریست ...
( رضا طاهری )
از تو باید می گذشتم ، ولی افسوس نتونستم
یکشنبه هشتم مرداد 1385
از تو باید می گذشتم ، ولی افسوس نتونستم
تو عروسک بودی و من آخر قصه دونستم
تو وجود خالی تو جز دروغ هیچی ندیدم
کاش می شد به این حقیقت پیش از اینها می رسیدم
سوختم و سوختم و ساختم ، هرچی داشتم به پات باختم
کاش تو رو از روز اول مثل امروز می شناختم
آخه عشق؛ یعنی شکستن ، عاشقانه سر سپردن
دل سپردن به سرابت ، در سکوت خویش مردن
یه روزی یه روزگاری ، حرف بین ما نگاه بود
عشق و نقاشی می کردیم ، نقش ما خورشید و ماه بود
بعد از اون واژه نوشتیم ، جمله مون ستاره چین بود
مثل دریا آبی بودیم ، معنی زندگی این بود
سوختم و سوختم و ساختم ، هرچی داشتم به پات باختم
کاش تو رو از روز اول مثل امروز می شناختم
آخه عشق؛ یعنی شکستن ، عاشقانه سر سپردن
دل سپردن به سرابی ، در سکوت خویش مردن
( ؟ ؟ ؟ )

