تبليغاتX
طرلان ... رضا ... ترلان
 
 

گل با صفاست اما ، بی تو صفا ندارد

 

گر بر رخت نخندد، در باغ جا ندارد

 

پیش تو ماه باید ، رخ بر زمین بساید

 

بی پرده گر برآید ، شرم و حیا ندارد

 

ای وصل تو شکیبم ، ای چشم تو طبیبم

 

بازآ که درد هجران ، بی تو دوا ندارد

 

فریاد بی صدایم ، در سینه حبس گشته

 

از بس که ناله کردم ، آهم صدا ندارد

 

گفتم که در کنارت ، جان را کنم نثارت

 

تیغ از تو گردن از من ، چون و چرا ندارد  

 

هرکس تو را ندارد ، جز بی کسی چه دارد
 
 
( ؟؟؟ )
 
 
Blog Skin