رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن
چشمهایم بی تو بارانی است حرفش را مزن
دوست داری بشكنی قلب پریشان مرا
دل شكستن كار آسانی است حرفش را مزن
خورده ای سوگند روزی عهد مارا بشكنی
این شكستن نا مسلمانی است حرفش را مزن
حرف رفتن میزنی وقتی كه محتاج توام
رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن
( ؟؟؟ )
ما چون ز دری پای کشیدیم ،کشیدیم
دوشنبه پنجم شهریور 1386ما چون ز دری پای کشیدیم ،کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه ی بامی که پریدیم ، پریدیم
رم دادن صیدِ خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم
صد باغ بهارست و صلای گل و گلشن
گر میوه ی یک باغ نچیدیم ، نچیدیم
وحشی ! سبب دوری و این قسم سخن ها
آن نیست که ما هم نشنیدیم ، شنیدیم
(وحشی بافقی)

