![]() |
![]() |
|
| اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است ... |
|
از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب !
شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب پشت ستون سایه ها روی درخت شب می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب می دانم آری نیستی اما نمی دانم بیهوده می گردم به دنبالت چرا امشب هر شب تو را بی جست و جو می یافتم اما نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب ها ... سایه ای دیدم ! شبیه ات نیست اما ، حیف ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشب ! امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه ! بشکن قرق را ماه من ! بیرون بیا امشب گشتم تمام کوچه ها را یک نفس هم نیست شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب طاقت نمی آرم تو که می دانی از دیشب باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب ای ماجرای شعر و شب های جنون من آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب
( محمد علي بهمني )
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 21:39 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دلم به فصل جوانی در این زمانه شکست
چو شبنمی که ز منقار بی نشانه شکست نه شکوه می کنم از کس،نه شاکی ام ز قضا که جرم عاشقی این بود و عاشقانه شکست! |
| پیوندهای روزانه |
|
پرشین آپلود 20 مگابایت رامیان شروین فتحی شیطونک من در بلاگ اسکای من در میهن بلاگ من در مولتی من در بلاگ اسپات نانسی عجرم زمزمه های تنهایی ... ندا آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|