![]() |
![]() |
|
| اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است ... |
|
كجاست جاي تو در جملهي زمان كه هنوز… كه پيش از اين؟ كه هم اكنون؟ كه بعد از آن؟ كه هنوز؟ و با چه قيد بگويم كه دوستت دارم؟ ـ كه تا ابد؟ كه هميشه؟ كه جاودان؟ كه هنوز؟ سؤال ميكنم از تو: هنوز منتظري؟ تو غنچه ميكني اين بار هم دهان كه هنوز… چه قدر دلخورم از اين جهان بيموعود از اين زمين كه پياپي … و آسمان كه هنوز… جهان سه نقطهي پوچي است، خالي از نامت پر از «هميشه همينطور» از «همانكه هنوز» همه پناه گرفتند در پي «هرگز» و پشت «هيچ» نشستند از اين گمان كه «هنوز» ولي تو «حتما»ي و اتفاق ميافتي! ولي تو «بايد»ي اي حس ناگهان كه هنوز در آستان جهان ايستاده چون خورشيد همان كه ميدهد از ابرها نشان كه هنوز شكسته ساعت و تقويم، پاره پاره شد به جستجوي كسي آنسوي زمان كه هنوز… ( محمد سعيد ميرزايي ) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 16:58 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دلم به فصل جوانی در این زمانه شکست
چو شبنمی که ز منقار بی نشانه شکست نه شکوه می کنم از کس،نه شاکی ام ز قضا که جرم عاشقی این بود و عاشقانه شکست! |
| پیوندهای روزانه |
|
پرشین آپلود 20 مگابایت رامیان شروین فتحی شیطونک من در بلاگ اسکای من در میهن بلاگ من در مولتی من در بلاگ اسپات نانسی عجرم زمزمه های تنهایی ... ندا آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|