![]() |
![]() |
|
| اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است ... |
|
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست، نگفتم : عزيزم اين کار را نکن ! نگفتم : برگرد و يک بار ديگر به من فرصت بده... وقتی پرسيد دوستش دارم يا نه ، رويم را برگرداندم ! حالا او رفته، و من : تمام چيزهايی را که نگفتم ميشنوم...
نگفتم : عزيزم متاسفم ، چون من هم مقصر بودم ... نگفتم : اختلاف ها را کنار بگذاريم ، چون تمام آنچه ما ميخواهيم عشق و وفا داری و مهلت است ... گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده ای ، من آن را سد نخواهم کرد ! حالا او رفته، و من : تمام چيزهايی را که نگفتم ميشنوم...
او را در آغوش نگرفتم و اشک هايش را پاک نکردم. نگفتم : اگر تو نباشی ، زندگی ام بی معنی خواهد بود...
فکر میکردم از تمام آن بازیها خلاص خواهم شد... اما حالا تنها کاری که میکنم : گوش دادن به تمام آن چیزهایی است که نگفتم !
نگفتم : بارانی ات را در آر ، قهوه درست میکنم و با هم حرف میزنیم... نگفتم : جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست ... گفتم : خدا نگهدار ، موفق باشی، خدا به همراهت ...
او رفت و مرا تنها گذاشت، تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم خرداد 1384ساعت 23:38 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دلم به فصل جوانی در این زمانه شکست
چو شبنمی که ز منقار بی نشانه شکست نه شکوه می کنم از کس،نه شاکی ام ز قضا که جرم عاشقی این بود و عاشقانه شکست! |
| پیوندهای روزانه |
|
پرشین آپلود 20 مگابایت رامیان شروین فتحی شیطونک من در بلاگ اسکای من در میهن بلاگ من در مولتی من در بلاگ اسپات نانسی عجرم زمزمه های تنهایی ... ندا آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|