شهوت خورشید را در خواب دیدم
ماهی آب زلالم
ساده ام صافم زلالم
شورش چهل ماه را در آب دیدم
شهوت خورشید را در خواب دیدم
چشم از هر چه پلیدی بسته دارم
عاشقم ، عشق تو را پیوسته دارم
زخم قلاب تو بر کامم نشسته
زخم هجرت بر دل و جانم نشسته
سالها چشمم به در بود
عشق تو هر دم به بر بود
بی تو رفتم تا ستاره
بی تو بشنیدم ترانه
بی تو این لبهای بسته
منتظر بر تو و قلابت نشسته( رضا طاهری )
پست قدیمی و تکراری
+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱:۴۹ ب.ظ توسط رضا طاهری
|
در دنیایی که همه یا گوسفندند یا گرگ